سلام به همه عزیزانی که  به اینجا سر می زنند .  هر چند حقیر خودم رو بازنشسته کردم با 22 سال سابقه ولی تصمیم داشتم این وبلاگ رو  همچنان به روز کنم ..... اما خداوند تصمیم گرفت یکی از عزیزترین عزیزانم را از من بگیرد . پدرم را .... حدود دو ماه پیش  پدرم بعد از ظهری را خوابید و دیگر هرگز بیدار نشد ....

حال و روز خیلی خوبی ندارم و کمی کم حوصله شده ام . 

شما جوانید و به ملکوت نزدیکتر ..... دعا کنید بتوانم با این مصیبت بزرگ کنار بیایم و بتوانم با حوصله بیشتری در خدمت مادر پیرم باشم که سخت بیمار است .

قدر پدر و مادرتان را بدانید بچه ها .... من با این سنم  واقعا  نتوانستم این غم بزرگ را تحمل کنم  و مانند کودکی هستم که پدر از دست داده و سرگردان است.  عشق به پدر و مادر در هر سنی که باشند یا باشیم هرگز کم رنگ نمی شود .

برای شادی روح همه خفتگان در خاک از جمله پدرم فاتحه ای بخوانید و صلواتی بفرستید . سپاسگزارم .